پیر میشوم
مثل شقایقی که ناگهان
گلبرگهای چروکاش
آویزان میشود
و سر به زیر و تنها
به سوی خاک
روان میشود
پیر میشوم
از بیست و پنج دقیقه و دو ثانیه مانده به نیمهشب
در ماه مهر شاید
به سال یکهزار و سیصد و شصت و شش روزهی کبیسه
و کسی چه میداند؟
شاید تزریق بوتاکص و کلاژن
و مالیدن یک خروار کرمپودر
و استفاده از محصولات جوانکنندهی صد در صد گیاهی
و کرمهای نورتن مظاهری
باعث شود که ماه مهر هم
به خیر بگذرد
پیر میشوم
و کم کم مرا
«خانم» خطاب میکنند
و کمی بعدتر
به حاجیه خانمی تبدیل میشوم بسیار ژیگول
و به مرور
و بدون فرزند
و به شکلی کاملا ناگهانی
«مادر» میشوم
و اگر به عجوزگی برسم
دیگر کسی به من
نگاه هم نخواهد کرد
و به دنبال لقب هم نخواهد گشت
و من زنده زنده خواهم مرد
پیر میشوم
خطهای درهم و برهم صورتم
پررنگ میشوند
و رگهایم
به دنبال رهایی از زندان پوست
به بزرگترین حجم خود میرسند
و این که چیزی نیست،
سلولهای مغزم را بگو!
چه سفید و چه خاکستری
تنبل و بیکاره
در گوشهی جمجمهام
ایام بازنشستگی را
انتظار میکشند
و یکقل دو قل بازی میکنند
پیر میشوم
و دیگر هیچ اتومبیلی
و هیچ تاکسی خطی حتی
در کنار پایم ترمز نخواهد کرد
و هیچ فروشندهای
با نگاههای مشتاقانه
به من تخفیف نخواهد داد
و هیچ مردی
با لبخند در کنار عابر بانک
نوبتاش را به من
تعارف نخواهد کرد
پیر میشوم
و فاتحهی روژلبهای صدفی
و شلوارهای جین
و تاپهای قرمز و صورتی
و سوتینهای فنردار و بیفنر
و شورتهای نخ در بهشت
و پدهای شیک خارجی
و آدامسهای دارچینی
و تلهای عروسکی
و کلیپسهای اجق وجق
و چشمکهای شوخانه
و خندههای ریزانه
و ریسههای بی خیالانه
و تمام دلخوشیهای الکی را
خواهم خواند
پیر میشوم
نه مثل پیرمردهای
خوشسیمای جهاندیدهی شریف،
درست
مثل عروسکی شکسته
که سوژهی جوکهای
مستهجن اساماس است
و سخت نگران است
که خدای ناکرده
تجاوز هم روزی
اگر به او رسد
تبدیل به شایعه شود......
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:












































لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید